آموزش فروش

براي رسيدن به هدف‌هايت، بترس و اقدام كن!

براي رسيدن به هدف‌هايت، بترس و اقدام كن

انتخاب هدف صحيح برای ابعاد مختلف زندگی و برنامه‌ريزی برای دستيابی به آن، از آن دسته كارهايی است که به‌اصطلاح ادبياتی‌ها «سهل ممتنع» است!
يعنی به نظر امری واضح و مبرهن و كاری ساده و راحت است؛ اما درواقع قلق‌ها و پيچيدگی‌هايی دارد كه بی‌اطلاعی از آن‌ها، همين هدف‌گذاری ساده را دشوار می‌كند.

حتماً برای شما هم پيش آمده است كه در روزهای اول سال جديد، سررسيد تميز و شيكی را برداريد و در صفحه اول آن با خطی خوش، اهداف مختلف خود را يادداشت كنيد و برايش هم زمان تعيين كنيد و عهد و پيمان سفت و سختی هم با خودتان ببنديد؛ اما معمولاً كم‌كم با گذر از فروردين پرشور و پرانگيزه و با سررسيدن ارديبهشت و خرداد و تيرماه، نوشته‌ها و قول‌وقرارهای سررسيد هم فراموش می‌شود؛ چون می‌بينيد يا شرايط جور نمی‌شود يا حوصله پيگيری نداريد و يا به زبان خودمانی‌تر ديگر حسش نيست!

 

ادامه مطلب...
 

مصاحبه‌ی هانیه روزبهانی از مجله‌ی موفقیت با محمود معظمی

به‌ سراغ آقاي محمود معظمی از اساتيد محبوب موفقيت و بنيان‌گذار «مكتب كمال» رفتيم تا درباره اين موضوع بيشتر بدانيم و ببينيم مشكل هدف‌گذاری‌هايمان از كجا آب می‌خورد و گره از كار فروبسته هدف‌های به‌سرانجام‌ نرسيده‌مان باز كنيم!

با ما همراه باشيد...
 

۱. آقای معظمی خیلی‌وقت‌ها ما فکر می‌کنیم که هدف داریم، اما درواقع هدف ما نوعی آرزوی مبهم است. از ديد شما تفاوت هدف‌گذاری و خيال‌پردازی چيست؟

آرزو و رويا از ديدگاه من نوعى هدف و پيش‌نياز هدف هستند. با اينكه آن‌ها را مى‌خواهيم شايد مى‌ترسيم كه موفق نشويم و هنوز جسارت داشتن آن‌ها هنوز در ما به وجود نيامده است‌‌‌؛ چراكه در رويا و آرزوداشتن، شكستى در كار نيست؛ چون برنامه و كار اجرايى قرار نيست انجام پذيرد به همین دلیل موفقيت ملموسى هم در كار نيست.

ولى بى‌‌‌‌ترديد هر هدفى روزى از داشتن يك رويا و آرزويى كه ما را آرام‌‌‌‌تر، خوشحال‌‌تر و احساس بهترى مى‌دهد سرچشمه مى‌گيرد.


۲. با توجه به اينكه ‌هيچ‌كس از اهميتِ داشتن هدف در زندگی بی‌اطلاع نيست، چرا بعضی اشخاص نمی‌توانند برای زندگی خود هدف‌گذاری كنند؟

فكر نمى‌كنم همه از اهميت آن آگاه باشند. به‌ويژه با نظام آموزشى قرن هيجدهم و نوزدهم! بسيارى از مهارت‌هاى اساسى زندگى به فراموشى سپرده شده‌اند، به‌ويژه هدف‌گذارى.

* نكته جالب‌‌تر اينكه دانستنِ اهميت داشتن هدف هم خودبه‌خود كارى نمى‌كند.
شما مى‌دانيد ورزش، پس‌انداز، كتابخوانى، شادمانى و بسيارى چيزهاى ديگر خوبند، ولى چرا انجام نمى‌دهيم؟‌‌‌‌ حتی هنگامى‌كه متخصص يا پزشك توصيه مى‌كند هم گوش نمى‌دهيم.
این مسئله دليل‌هاى گوناگونى دارد:
يكى اين است كه مهارت كافى نداريم. ‌‌‌
هدف‌گذارى يك هنر و مهارت است و هر هنرى با تمرين و تكرار بهتر مى‌شود؛ به‌ويژه اگر آموزگار يا به اصلاح Coach هم داشته باشيم.

ديگر اينكه، ما در «مكتب كمال» بر اين باوريم متاسفانه بيشتر انسان‌ها در اغلب اوقات‌ خودشان را به‌قدرى كه فكر مى‌كنند دوست ندارند و هنگامى‌كه ما كسى را دوست نداريم، چرا بايد به او خدمت كنيم و سبب موفقيت و شادمانى‌اش شويم؟ از همين‌رو واژگون عمل مى‌كنيم! يعنى لج‌بازى و تخريب در كار خود مى‌كنيم. اين دشمنى با خود آن‌قدر رايج است كه تا زمانى‌كه برملا نشود، كسى متوجه آسيب‌زدن‌هاى روزانه‌اش به خودش نمى‌شود.

نكته سوم، روزمرگى است؛ چون فشارى از پشت و شوقى در پيش نيست دليلى براى حركت و ‌‌‌هدف‌گذارى نمى‌ماند.

دلیل چهارم تابو‌ها هستند.
اين تصور كه ‌‌‌هدف‌گذارى و موفقيت نوعى خودخواهى و زياده‌طلبى است و از اين‌گونه باورهاى بازدارنده كه اگر من داشته باشم، اين خواسته‌ام به قيمت فقر و محرومیت ديگران تمام خواهد شد كه مى‌تواند در اين دوره بسيار دور از واقعيت باشد.

پنجم،‌‌‌‌ تربيت اشتباه و به‌اصطلاح لوس و ننر بار آمدن است. به اين معنا كه انتظار دارم بى‌آنكه تلاشى كنم و انرژى و وقت بگذارم بايد خواسته‌هايم از سوى، پدر و مادر، آشنايان و وابستگان، دوستان، كارفرما، دولت و خداوند برآورده شود (مانند كودكان كه ديگران مسئول خوشى و ناخوشى آنان هستند). بهترين گواه هم رفتار خودم است؛ كه در دوران مدرسه به‌جاى درس خواندن با دوستانم مى‌رفتم تكيه و آنجا از معصومين انتظار داشتم برايم نمره بگيرند. البته درس خوبى هم به من دادند و در عمل عمق اين آيه شريفه دريافتم:

وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى
و اينكه براى انسان 
جز حاصل تلاش او نيست.

(منظورم از لوس و ننر يعنى كسى كه ميل خود را حق خود مى‌داند، بى‌آنكه حاضر شود قيمت آن را بپردازد).

مورد‌هاى ديگر هم هستند از جمله عادت به نظم و برنامه‌ريزى، فرهنگ غالب، برداشت اشتباه از «تسليم» به معنى منفعل‌بودن و منتظر رويدادها و تعبير آن‌ها به گونه‌اى كه نياز به مسئوليت‌پذيرى فردى نباشد.


۳. خیلی‌وقت‌ها جامعه یا خانواده هدفی را به ما دیکته می‌کنند. از كجا بفهميم كه واقعاً چه مي‌خواهيم و هدف ما تحت‌ تأثير تأييدات و انتظارات جامعه يا به‌نوعی رقابت و چشم‌وهم‌چشمی ‌با ديگران نيست؟
پرسش بسيار هوشمندانه‌اى است. ذهن بشر مانند دوچرخه است كه تنها در دو حالت تعادل خواهد داشت، تكيه كند يا حركت كند، وگرنه سقوط خواهد كرد. از همين‌رو هيچ انسانى كاملاً ‌‌‌بى‌هدف نيست و يا براى هدف خودش كار مى‌كند يا براى هدف ديگران يا عمر گران‌بها را براى هدفى ارزشمند مى‌گذراند يا هدفى پوچ و ‌‌‌كم‌ارزش و كوتاه‌مدت.

شايد يكى از بهترين راه‌ها اين باشد كه:
«مأموريت زندگى»مان را بيابيم و در سايه آن ‌‌‌هدف‌گذارى كنيم كه رشد كنيم، هم زندگى‌مان پرمعنا‌‌تر شود و هم در راه و مسيرى زندگى شاد باشيم و لذت ببريم.
اگر هنوز مأموريت و دليل آفرينش خود را نيافته‌ايد مشكلى نيست، ‌‌‌هدف‌گذارى كنيد. درطول مسير تجربه به دست مى‌آوريد و بيشتر شانس داريد كه مأموريت خود را بيابيد تا دست‌‌روى‌دست بگذاريد كه مبادا اشتباه كنيد.
اقدام كنيد، با وجود شك و‌‌‌‌ترديد و‌‌‌‌ترس اقدام كنيد. دست‌كم شكست مى‌خوريد و تجربه به دست مى‌آوريد، بهتر از مردد و‌‌‌‌ ترسو‌ماندن است.
«نمى‌گويم نترس، بترس و اقدام كن.»


۴. چه مشكلی در نوع هدف‌گذاری ما وجود دارد كه فقط در روزهای اول شوق رسيدن به هدف را داريم و به مرحله عمل كه می‌رسيم، دلسرد می‌شويم و حتی ديگر رسيدن به هدف برايمان به اندازه روزهای اول اهميت ندارد؟
براى پاسخ به اين پرسش اساسى شايد بهتر باشد به مكانيسم‌‌‌ِ «شدن» كه در بخش ناخودآگاهمان قرار دارد، اشاره کنم.

ناخودآگاه هنگامى ‌براى انجام كارى نيرو آزاد مى‌كند يا حاضر مى‌شود آن را مورد توجه قرار دهد كه يا خطرى تهديدش كند يا دردى را از انجام ندادن آن تجربه کند و یا شوق و اذتی در آینده نزدیک ببیند؛ وگرنه حاضر به همکاری نخواهد شد.
وقتى انگيزه حركت ضعيف باشد، رسيدن به نتيجه دور و بعيد به نظر برسد يا هيجان اوليه موقتى باشد يا شما آن فايده‌ها (لذت‌ها) و ضرر‌ها (درد و رنج‌هاى موجود يا احتمالى) را نتوانيد به هر دليلى زنده نگه داريد، ماشين قدرتمند اقدامتان رو به سردى و خاموشى خواهد گذاشت. به همين جهت است كه پيشنهاد مى‌شود هدف‌هاى بزرگ به گام‌هاى كوچك و قابل درك و تجربه درآيند.

با انسان‌هاى مثبت رفت و آمد كنيد يا از انسان‌هاى منفى دورى كنيد و يا اصلاً از هدف‌هایتان كمتر با كسى صحبت كنيد تا نتوانند با موج منفى شما را از دستيابى به هدف باز دارند.
دليل ديگر ضعيف بودن و كم‌انگيزه‌بودن خود هدف است به‌‌‌‌ترتيبى كه بيش از چند روز نمى‌تواند شما را به حركت وادارد.
پاداش ندادن و منتظر نتيجه بزرگ بودن به‌ويژه اگر طولانى باشد انگيزه ناخودآگاه را براى حركت مى‌كُشد. براى هر مرحله از دستيابى و نزديك‌‌‌شدن به هدف ناخودآگاهتان را سوخت‌رسانى كنيد تا از حركت باز نايستد.

نكته ديگرى كه تصور مى‌كنم در اين ميان نقش دارد‌‌‌‌، ترس‌هاى دوگانه و اساسى بازدارنده هستند، ‌‌‌‌ترس از شكست و يا كامل نبودن و ‌‌‌‌ترس از حرف مردم و اينكه ديگران در‌مورد من و هدفم چه فكر خواهند كرد.
و اينكه اگر خودمان را به اندازه كافى دوست نداشته باشيم و خود را لايق و شايسته موفقيت و رسيدن به هدف ندانيم طبيعتاً خودمان چوب لاى چرخ موفقيتمان خواهيم گذاشت و همه‌ی كارها را خراب خواهيم كرد. چنانچه در پرسش پيشين به آن اشاره كردم.


۵. با فرض بر اینکه هدف بلندمدت ما به‌اندازه‌کافی قوی باشد و هیچ‌کدام از ضعف‌هایی که به آن اشاره کردید هم آن را تهدید نکند اما باز هم ممکن است به خاطر اینکه دیر به مرحله پاداش می‌رسد، دلسرد و کم‌انگیزه شویم. گفتید که برای این نوع اهداف باید ناخوداگاهمان را سوخت‌رسانی کنیم. به چه صورت باید این کار را انجام دهیم؟
ما حتماً باید هدف‌هاى بزرگ را به هدف‌هاى كوچك‌‌تر و قابل باورتقسیم کنیم و سپس در پايان هر مرحله به خودمان بی درنگ پاداش دهیم. به اين‌‌‌‌ترتيب ذهن و ناخودآگاهمان از انجام كارهاى غيرمعمول و دشوار (ازنظر خود) لذت مى‌برد و پاداش مى‌گيرد و به شوق دريافت پاداش بعدى مراحل را به‌سرعت پشت سر مى‌گذارد.

مثلاً اگر به خودتان بگوييد من تا آخر امسال بايد درآمدم دوبرابر شود شايد سخت و دشوار و شايد براى برخى ناممكن به نظر برسد و از همين رو هرگز در پى آن نخواهند بود، چون فكرش هم آن‌ها را آزار مى‌دهد چه برسد به انجامش! ولى اگر با خودتان قرار بگذاريد از امروز ماهيانه تنها ٥ تا ١٠٪ به درآمد ماهيانه‌تان بيفزاييد، چون شدنى و قابل اجرا‌‌تر به نظر مى‌رسد، اقدام مى‌كنيد (به عبارت ديگر‌‌‌‌ترس نداريد كه شكست بخوريد يا ديگران شما را به‌خاطر زياده‌طلبى، متوهم و خودخواه بنامند) و درنتيجه تنها با افزايش ده ‌درصدى درآمد ساليانه‌تان به سه‌برابر افزايش مى‌يابد (٢٨٥٪).

معمولا انگيزه قوى براى رسيدن به هدف، از تجسم سود و لذت‌هايى كه از دست‌يافتن به هدف نهايى به دست مى‌آيد، ايجاد مى‌شود. نوشتن كمك بسيار شايان و انكارناپذيرى در پيدايش و تداوم اين شوق دارد.


 ۶.  آقای معظمی‌، سوالی که همیشه در این مورد برای من پیش می‌آید این است که: ما معمولاً به اهدافی كه تعريفشان برای ذهن آسان‌‌تر است، بهتر می‌توانيم دست بيابيم. معمولاً اهدافی كه در آن‌ها عدد و رقم وجود دارد؛ مثل همین مثالی که شما زدید يا موارد تعريف شده و واضحی مثل خريد ماشين يا خانه را دربرمی‌گيرد؛ راحت‌‌تر می‌توان دنبال كرد. اما بعضی اهداف مخصوصاً آن‌ها كه مربوط به ابعاد معنوی يا شخصيتی مي‌شوند چون تعريف واضحی ندارند سخت‌‌تر می‌توان به آن‌ها دست يافت. مثل اينكه می‌گوييم من امسال مي‌خواهم مهربان‌‌تر شوم يا كمتر عصبانی شوم يا رشد معنوی بيشتری داشته باشم. برای اين‌ها نمی‌توان مقدار يا تعريف خاصی را روشن كرد واز طرفی هر چه تعريف هدف مبهم‌‌تر باشد دستيابی به آن سخت‌‌تر است. در اين موارد چه باید كرد؟

به ياد داشته باشيم مسئول حركت و رسيدن ما به هدف، «ناخودآگاه» قدرتمند ماست، نه ذهن آگاه ما.

هرگاه آگاه هوشمند و تحليلگر ما بياموزد چگونه مى‌تواند به گونه‌اى مؤثر با ناخودآگاه تماس بگيرد آنگاه معجزه شكل مى‌گيرد. يكى از ويژگى‌هاى ناخودآگاه قدرتمند ما اين است كه عقل و خردش در حد يك كودك سه تا پنج‌ساله است. هر هدفى كه به‌قدر كافى ساده و قابل درك براى اين كودك نباشد به كنارى گذاشته خواهد شد. تحقيق‌هاى انجام گرفته نشان مى‌دهد زبان هيجان، رنگ، موسيقى، خوراكى، رابطه جنسی و هر هيجان خوشايند او را تحريك به حركت و هر هيجان منفى، ‌‌‌‌ترس و تهديد و خطر او را متوقف مى‌كند و يا وادار به فرار مى‌كند.

عدد و رقم و لذت‌هاى قابل درك به‌خوبى كار مى‌كنند و ليكن مطالب انتزاعى و پيچده درك نمى‌شوند كه واكنش نشان دهد. مانند اينكه به كودك خردسال چهارساله در‌مورد حافظ و شيخ عطار و خيام صحبت كنيد، اگر واكنشى هم نشان دهند براى كسب محبت و توجه شماى بزرگتر و امنيت خود اين كار را خواهد كرد بى‌آنكه معناى آن را بداند. مانند آموزش رياضى به پرنده. او اين كار را به‌واسطه پاداشى كه مى‌گيرد انجام مى‌دهد، نه اينكه عاشق رياضى است يا اصلاً رياضى را مى‌فهمد.

پس اگر هدفى معنوى و شناختى و تصحيح رفتارى داريد آن را به زبان كودكانه درآوريد، پى آمدهاى لذت‌بخش و پیامد‌هاى دردناك انجام‌ ندادن آن را برايش روشن كنيد. آنگاه به راحتى و روانى به هدف‌هاى تعيين‌ شده دست خواهيد يافت.
به خودتان بگویید: من اگر بد اخلاق باشم مرا دوست نخواهند داشت و تنها مى‌مانم، كسانى كه به آن‌ها نياز دارم و يا دوستشان دارم، خواهند رفت و من تنها مى‌مانم و... و اگر خوش‌رو و مهربان و بردبار باشم، حالم بهتر مى‌شود، تندرست‌‌تر مى‌مانم، دوست داشتنى‌‌‌‌تر، مهم‌‌تر و مؤثرتر خواهم بود، ثروتمند‌‌تر مى‌شوم و...

به خودتان براى كارهاى درستى كه انجام داديد، پاداش دهيد. پاداش‌هاى كوچك ولى تكرارى و زياد.

به‌جاى يك كيلو شكلات در يك‌بار پاداش، بهتر است كه هزاربار يك گرم شكلات به خودتان جايزه بدهيد؛ البته يك گِرم دردى دوا نمى‌كند، دويست‌بار هربار پنج‌گرم شكلات پاداش دهيد. به اين روش ذهن شما دويست‌بار براى انجام كارهاى دلخواهتان پاداش گرفته است؛ درحالی‌كه يك كيلو و يك‌بار حتی شما را از پاداش دلزده هم مى‌كند!


۷. آقای معظمی، ‌در آخر برای خوانندگان مشتاق و هدفمند مجله‌ی موفقیت یک فرمول ساده برای رسیدن به اهدافشان معرفی کنید.
من این فرمول ساده را به همه خوانندگان عزیز پیشنهاد می‌کنم:
١- بنويسيد:
 قلم و كاغذ برداريد و هرچه را که مى‌خواهيد، بنويسيد. اجازه دهيد و كمك كنيد تا انرژى فكر شما (آرزو و رويایتان) فرصت كرده تا به دنياى مادى راه پيدا كند.

٢- اقدام كنيد:
  پس از نوشتن يك اقدام هر چند كوچك انجام دهيد، حتی يك تلفن ساده.
بسيارى از هدف‌ها سال‌ها از واقعيت دور مانده‌‌‌‌‌اند تنها به دليل كه صاحبش ‌‌‌‌ترسيده برايش اقدامى ‌كند. شكست خورده است به‌خاطر اينكه ‌‌‌‌ترسيده شكست بخورد يا آن‌قدر كه انتظار دارد موفق نشود و كامل نباشد.
«نمى‌گويم نترس، بترس و اقدام كن.»

٣- پیگيرى كنيد:
 از ديدگاه من ٨٥٪ از هدف‌ها ناكام مى‌مانند چون به‌قدركافى (دست‌كم پنج‌بار) پيگيرى نشده‌اند.
خنده‌دار و حتی تأسف‌آور است برخى از ما حتى يك بار هم پيگيرى نكرده‌‌‌‌‌‌ايم تنها به اين دليل كه فكر كرديم فايده‌اى ندارد يا ممكن است موفق نشويم. همين.
خودتان را دعوا نكنيد، با خودتان مهربان باشيد حتی اگر صدبار از نيمه راه پيگيرى و يا ‌‌‌‌هدف‌گذارى را رها كرده باشيد.
با خودتان آشتى كنيد، خودتان را همين‌طور كه هستيد بپذيريد، دوست بداريد و احترام بگذاريد.

پيوسته به خودتان يادآورى كنيد:
در بدترين و تيره‌‌‌‌ترين شرايط و بدترين كار ناپسندى كه كرده باشيد يكى ظرفيت بخشيدن و دوست داشتن و يارى دادن به شما را هنوز دارد، از مادر مهربان‌‌تر و از داناترين پدر‌ها دانا‌‌تر و او كسى نيست جز «خداوند يكتا».
خداوندى كه آفريدگار جهان هستى است، آفريدگار دوستان و دشمنانمان نیز هست.
هرگز هدفتان كوچك‌ كردن، تحقير و بدخواهى ديگران نباشد؛ چون تنبيه خواهید شد؛ چراكه از همانى درخواست تنبيه دشمنت را دارى كه آفريدگار تو و اوست و او خودش مصلحت جهان‌دارى را بهتر از من و شما مى‌داند.
نيك‌خواه، ‌نيك‌انديش و مهربان با خود و ديگران و جهانيان باشيد.
اين است قانون نانوشته جهان هستى «مهربانى».
و درآخر به همه مخاطبان عزیز می‌خواهم بگویم:

هدف‌گذارى ريزه‌كارى‌هايى دارد كه در اين مختصر نمى‌گنجد؛ پيشنهاد مى‌كنم در سمینار هدف گوش کنید و تمرینات آن‌را انجام دهید.

منبع: مجله موفقیت - هانیه روزبهانی
لینک کوتاه این مطلب:
 
 
 
پیشنهاد می‌کنیم هم‌اکنون سمینار هدف و سمینار ده نمک یا از مرگ بدتر چیست را دانلود و گوش کنید:
 
برای دانلود لطفا روی عکس کلیک کنید
 
  
 

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .

 



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
0 #2 دفتر محمود معظمى 04 آذر 1395 ساعت 12:06
نقل قول علیرضا:
با سلام خدمت شما استاد گرانقدر و عزیز .
بنده سمینار شاد باشید و ثروتمند شوید شما رو گوش کردم و بسیار لذت بردم و میخواهم که به توصیه های شما عمل کنم ولی سوالی برام پیش اومده اگر کسی برای مثال بتونه ماهانه یک میلیون تومان دریافت کنه در این صورت در هر ماه 200 هزار تومان به حساب استقلال مالی اون فرد واریز میشه یعنی سالانه دو میلیون و چهار صد هزار تومان و برای 5 سال آینده این فرد دوازده میلیون تومان در حساب استقلال مالی خود خواهد داشت حالا سوال من این است که این فرد با این مبلغ ناچیز کجا میتونه سرمایه گذاری کنه یا به قول خودتون مرغ تخم طلا بخره؟؟؟ و این واقعا شک بر انگیزه که ادم بتونه با این مقدار پول به یک میلیون دلاری که شما گفتید برسه.


از پرسش شما متشكريم

پيشنهاد مى كنيم فقط تمرينات سى دى شادباشيد و ثروتمند شويد را اجرا كنيد سپس از نتيجه آن شگفت زده خواهيد شد.

و به ياد داشته باشيد عادت به پس انداز مهمتر از مقدار پس انداز است.

متشكريم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #1 علیرضا 03 آذر 1395 ساعت 23:15
با سلام خدمت شما استاد گرانقدر و عزیز .
بنده سمینار شاد باشید و ثروتمند شوید شما رو گوش کردم و بسیار لذت بردم و میخواهم که به توصیه های شما عمل کنم ولی سوالی برام پیش اومده اگر کسی برای مثال بتونه ماهانه یک میلیون تومان دریافت کنه در این صورت در هر ماه 200 هزار تومان به حساب استقلال مالی اون فرد واریز میشه یعنی سالانه دو میلیون و چهار صد هزار تومان و برای 5 سال آینده این فرد دوازده میلیون تومان در حساب استقلال مالی خود خواهد داشت حالا سوال من این است که این فرد با این مبلغ ناچیز کجا میتونه سرمایه گذاری کنه یا به قول خودتون مرغ تخم طلا بخره؟؟؟ و این واقعا شک بر انگیزه که ادم بتونه با این مقدار پول به یک میلیون دلاری که شما گفتید برسه.
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.