آموزش فروش

از نارضايتی شغلی تا تغيير شغل

از نارضايتي شغلي تا تغيير شغل

وقتی هر روزبه‌روز از رختخواب بلند مي‌شوی و با بی‌ميلی خودت را به محل كار می‌رساني، وقتی دوستانت را می‌بينی كه با ساعت كاری كمتر از تو درآمد بالاتری دارند و افسوس می‌خوری كه چرا شغل آن‌ها را انتخاب نكرده‌ای، وقتی در انتخاب رشته‌ تحصيلی‌ات اشتباه كردی و حالا مجبوری اين اشتباه را به‌خاطر اشتباه قبلی هم ادامه بدهی و در جايگاه شغلی مربوط به همان رشته تحصيلی فعاليت كنی، همه و همه مجموعه‌ای ‌از نارضايتی‌هایی را تشكيل می‌دهد كه به آن می‌گويند «نارضايتی شغلی».


اينكه چطور می‌توان اين نارضايتی را به رضايت رساند و برای تغيير شغل و انتخاب شغل بعدی بايد چه نكاتی را درنظر گرفت كه دوباره دچار همان مشكلات سابق نشويم، مسئله‌ای ‌است كه حتماً بايد دقيق بررسی شود و لازم است از مشاوران خبره نيز کمک بگیریم.

ادامه مطلب...
 

ما در اين زمينه با دكتر محمود معظمی، گفت‌وگويی ترتيب داديم و تلاش كرديم بخشی از مهم‌ترين مسائل را در زمينه تغيير شغل با ايشان مطرح كنيم كه در ادامه نظرات ايشان را در اين مورد با هم می‌خوانيم.

مصاحبه‌ی هانیه روزبهانی از مجله‌ی موفقیت با محمود معظمی

۱. آقاي دكتر همان‌طور كه می‌دانيد درصد بالایی از ايرانيان دچار مشكل نارضايتی شغلی هستند. به نظر شما دليل اصلی اين مشكل چیست؟ آيا آماری از ميزان نارضايتی شغلی در كشورهای ديگر در دست داريد و آيا در كشورهای ديگر نارضایتی شغلی به همين شكل است؟

از دیدگاه من یک دلیلِ مسئله این است که پس از انقلاب صنعتی و تولید انبوه، بیشتر مردم به‌تدریج برای گذران زندگی و دستیابی به زیاده‌خواهی‌هایی که می‌تواند در برخی موارد مثبت و ارزشمند هم باشد، به‌جای اینکه درپی کاری باشند که دوستش دارند، درپی کارهایی هستند که درآمد بیشتری از آن می‌توانند کسب کنند.

آن نوع نارضایتی که به آن اشاره کردید، تنها مختص به ایران نیست؛ مثلاً آماری (حدود ده سال پیش) در آمریکا نشان می‌دهد: حدود ۵۴ درصد از آمریکاییان در محیط کارشان خشنود نیستند! که این عدم رضایت از نحوه‌ی مدیریت آن محل نشأت گرفته است و یا اصولاً آنان کاری را می‌کنند که دوست ندارند و تنها برای گذران زندگی و نیاز مالی آن شغل را برگزیده‌اند.

۲. چرا آينده‌ای ‌كه ما در كودكی و نوجوانی برای خودمان متصور شديم، با جايگاهی كه در بزرگ‌سالی واقعاً در آن قرار می‌گيريم تا اين حد فاصله دارد؟

پاسخ به این پرسش نباید خیلی سخت باشد؛ چراکه در کودکی زندگی‌مان تأمین است و شخص دیگری مسئولیت خورد و خوراک ما را برعهده دارد؛ در بزرگ‌سالی هم به دلیل آموزش‌های محیطی و هم از سر نیاز بیشتر به دنبال کاری هستیم که درآمدش نسبت به ساعت کاری بیشتر باشد. درواقع آرزوی دوران کودکی بیشتر از وجود و دلیل آفرینشمان سرچشمه گرفته است، اما شغلی که در بزرگ‌‎سالی برمی‌گزینیم، ‌از نیازهای محیطی و سیستم اجتماعی که خیلی هم در گزینش آن نقش نداشته‌ایم، نشأت می‌گیرد. جامعه مانند کارخانجات درپی یافتن پاسخ به نیاز‌های خود است و پول و امکانات را به کسانی می‌دهد که آنان بهترین پاسخ را به آن نیازها بدهند و کمتر به عشق و علاقه فرد و استعداد‌های ذاتی او توجه دارند؛ چنانکه بسیاري از هنرمندان و نویسندگان را می‌بینید که برای گذران زندگی در اداره یا شرکتی مشغول کار هستند و در ساعاتی که فشار زندگی رهایشان می‌کند، به کار اصلی‌شان که هنر یا نویسندگی است، می‌پردازند؛ اما از طرفی برخی دیگر حتی در دوران بازنشستگی هم شانس دست‌یابی به این فرصت را هم نخواهند داشت.

۳. به نظر شما چرا در اكثر موارد داشتن تحصيلات دانشگاهی كمك چندانی به پيداكردن شغل دلخواه نمی‌کند و عده‌ی زيادی از شاغلين در جايگاهی نامرتبط با رشته تحصيلی‌شان مشغول به كار هستند؟

دانشگاه‌ها از اساس برای آموزش و انتقال علم به دانش‌آموختگان تأسیس شده‌اند، ولی پس از انقلاب صنعتی از آن‌ها انتظار می‌رفت تا همانند یک کارخانه تولید صنعتی به تولید مهندس، دکتر، کارشناس و حتی محقق بپردازند که چنین هم شده است. اما امروزه بخش بسیار ناچیزی از مأموریت دانشگاه‌ها به تولید علم محض تخصیص یافته است و بیشتر دانشگاه‌های موفق جهان درپی تربیت و آموزش متخصصانی هستند که بتوانند پاسخ‌گوی نیازهای کنونی و آتی جامعه‌شان باشند.

در جامعه صنعتی (به‌ویژه این اواخر) وضع بدتر هم شده است؛ یعنی مدرک دانشگاهی، مهم‌تر از کیفیت آموزش شده است.
درحقیقت بیشتر افراد به دانشگاه‌ها می‌روند تا مدرک و عنوان بخرند و در جامعه احساس اهمیت کنند و درنهایت فرصت‌های بهتری برای کار، ازدواج و... بیابند. به‌ویژه در جوامعی که اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس ‌پایین است و پیوسته افراد خود را با دیگران مقایسه می‌کنند و درنهایت کمتر کسی فرصت می‌کند از تله‌ی احساس حقارت ملی رهایی یابد که این مورد یک معضل اجتماعی بوده و در درازمدت (از دیدگاه من) بسیار مخرب است.

دلیل دیگر هم این است که مواد درسی دانشگاه‌ها، حتی بهترین آن‌ها، در برخی موارد دست‌کم سی سال از علم روز عقب‌مانده است، چه برسد به پاسخ‌گویی به نیازهای روز جامعه!
و نکته‌ی نهایی اینکه موفقیت در جامعه تنها به دانستن و سطح آگاهی علمی‌ فرد محدود نمی‌شود، بلکه برای موفقیت در بازار‌های کار امروزی افزون‌بر آگاهی‌های علمی‌ که برخی از سازمان‌ها از دانشگاه‌ها جلوتر هستند، نیاز به مهارت‌ها دیده می‌شود که متأسفانه این مهارت‌ها در دانشگاه‌ها اصلاً آموزش داده نمی‌شوند؛ چراکه استادان همان دانشگاه‌ها اگر حقوق ماهیانه ثابت نداشته باشند، احتمالاً در گذران زندگی درمانده خواهند شد.

۴. فردی كه به‌شدت احساس نارضايتی شغلی دارد و تصميم دارد كه حتماً شغلش را تغيير دهد، بايد چه نكاتی را برای انتخاب درست شغل بعدی درنظر داشته باشد؟

از دیدگاه استیفن کاوی که من بسیار به آموزش‌ها و مطالبش باور دارم، یک کار دست‌کم سه مشخصه دارد که به همه توصیه می‌شود این کار را انجام بدهند:

نخست: کاری را انجام دهید که عاشقش هستید. اگر نه دست کم دوستش داشته باشید.

دوم: آماده باشید که در آن کار به حد استادی برسید.

سوم: کار را برگزینید که انجام آن به سود شما و دیگران باشد تا برایتان درآمد ایجاد کند.

علاوه‌ براین موارد پیشنهاد می‌کنم در ابتدا حداقل برای سه تا شش ماه، البته بهتر است برای یک سال، پس‌انداز داشته باشید تا زمانی‌که کارتان به رونق برسد و زندگی‌تان دچار بحران نشود؛ چراکه این بحران ممکن است دوباره شما را مجبور به تغییر شغل کرده یا شما را از آنچه که عشقتان است، دور کند (به‌ویژه اگر ازدواج کرده‌اید).

۵. انگیزه‌ی اصلی بسیاری از افرادی که قصد تغییر شغلشان را دارند، درآمد بیشتر است و نیز این روزها بسیار می‌بینیم که کارمندان بسیاری برای بیرون‌آمدن از وابستگی به حقوق ناچیز سر ماهشان یا به‌قولی «آب‌باریکه» دست به تغيير شغل می‌زنند و وارد بازار مشاغل آزاد می‌شوند، اما درصد كمی از آن‌ها موفق می‌شوند. به‌نظر شما علت این اتفاق چیست؟

دست‌کم سه دلیل برای آن می‌توان یافت:

نخستین دلیل گرایش به شغل جدید، کسب درآمد بیشتر است و بنابراین هنگامی‌که به مشکل برمی‌خورند، موردی که برای موفقیت در هر کاری اجتناب‌ناپذیر است کم می‌آورند و نمی‌توانند با رقبای عاشق کارشان به رقابت بپردازند.

دوم اینکه آن کار را شاید درست نیاموخته‌اند و بجای شرکت در دوره‌های آموزشی ویژه کارشان تنها با آزمون و خطا جلو  می‌روند که هم پرهزینه بوده و هم بسیار کم‌اثر و زمان‌بر است؛ چیزی که بازار امروز اصلاً آن را نمی‌پسندد.

سوم هم اینکه برخی افراد اصولاً برای کارآفرینی آفریده نشده‌اند، ولی در یک سیستم که کار تعریف‌شده دارد، به‌خوبی از عهده کارها برمی‌آیند و وجود‌شان به رشد سیستم کمک شایانی می‌کند.

۶. فردی كه دوست دارد شغلش را تغيير بدهد اما فعلاً امكانش را به هر دليلی ندارد، بايد چه‌كار كند تا وارد چرخه فرسودگی شغلی و افسردگی نشود و بتواند تا زمان پيداكردن شغل مناسب صبوری كند و آسيب روانی كمتری ببيند؟

این کار بسیار ساده است و فقط کافی است تحقیق کند و آموزش ببیند و سپس کار را یا از شاگردی شروع کند یا از سطح کوچکی تا اینکه زمان مناسب فرا برسد و هنگامی‌ هم کار را شروع کند که از اعتمادبه‌نفس و تجربه کافی برخوردار شده است.

۷. يكی از مشكلات بزرگی كه متأسفانه در ايران خيلی به آن برمی‌خوريم مشكل سن است كه هميشه مانعی براي تغيير درنظر گرفته می‌شود. خيلی‌ها در ۳۰ تا ۳۵ سالگی و حتی كمتر می‌گويند ديگر از ما گذشته و بايد از همان اول فلان رشته را می‌خواندیم و الآن برای اينكه دوباره بخواهیم رشته جديد بخوانیم و در آن رشته مشغول به كار شویم، دير شده است. نظر شما در این مورد چیست؟

از این دست باورهای اشتباه نه‌تنها در ایران، بلکه در سراسر دنیا و در اذهان مردم وجود دارد. بسیار طبیعی است که اگر کسی می‌خواهد رشد کند، باید ریسک متناسب با آن کار را هم بپذیرد و اقدام کند. پیشنهاد می‌کنم علاقه‌مندان به کسب‌وکار آزاد و کارآفرینی، حتماً سرنوشت انسان‌های موفق را بخوانند تا متوجه شوند موفقیت‌های بزرگ آنان محصول بردباری و تلاش آن افراد برای حل مسائل کوچک پیوسته در کارشان بوده است و نیز کسب موفقیت‌های کوچکی که در ازای زمان با صبر و بردباری تبدیل به موفقیت‌های عظیم و تحول‌آفرین می‌شوند. متأسفانه هدف اصلی در نظام‌های آموزش رایج، به‌ویژه پس از انقلاب صنعتی، همان‌گونه که پیش از این عرض کردم، تولید متخصصان موردنیاز صنایع و شرکت‌ها و به قصد استخدام و کار برای دیگران است.

تا همین اواخر کمتر در نظام آموزشی دیده می‌شد درس‌هایی برای موفقیت در ارتباط با مهارت‌های انسانی، کسب‌وکار و کارآفرینی تدریس شود؛ چراکه اگر هم می‌خواستند، استاد و مدرس آن را نداشتند.

آمار ۵۶ درصدی که در آمریکا عرض کردم، در جامعه‌ای است که بیشترین ارزش و فرصت‌ها را برای عاشقان هر رشته‌ای فراهم آورده است، چه برسد به جامعه‌هایی که فشار اقتصادی فضایی برای رسیدگی به عشق و دلیل خلقت اعضایش نمی‌گذارد.

۸. و در پايان اگر توصيه ديگری در اين زمينه برای خوانندگان مشتاق مجله‌ی موفقيت داريد، بفرماييد.

از دیدگاه من یکی از نشانه‌های جامعه آرمانی این است که:
هرکس بتواند حداقل‌های یک زندگی متوسط را تنها از راهی که به آن عشق می‌ورزد، به دست آورد و اگر بیشتر می‌خواهد، باید راهی بیابد تا سرمایه‌ها به‌سوی او جاری شوند و از یک رفاه نسبی و قابل‌قبول برخوردار شود.
همان‌گونه که بیشتر مفاخر ملی و اسلامی ‌ایران در دوره‌ای زندگی می‌کردند که مدارس مختلف در سراسر حکومت اسلامی ‌بر اختیار علاقه‌مندان بوده است و حتی جا و مکان و خورد وخوراک کمی‌ به آن‌ها رایگان داده می‌شد تا آن‌ها بتوانند هم شاگردی کنند و هم به علاقه‌شان بپردازند و درواقع مدرسه‌های نیشابور، بغداد، ری و... مثال‌های موفقی از این دوره عالم‌خیز هستند؛ چیزی شبیه مدارس حوزه‌های علمیه که علاقه‌مندان توسط هزینه‌هایی که مردم به مراجع می‌پرداختند، اداره می‌شد، برخلاف امروز که از بودجه‌های دولتی این هزینه تامین می‌شود؛ یعنی درحقیقت کسانی وارد حوزه می‌شدند که بیشتر آنان عشق به دانستن و آموختن علوم دینی و مذهبی داشتند.

امروزه شرکت‌ها و افراد ثروتمند خیراندیش می‌توانند با تشکیل گروه‌های مردم نهاد، سازمان‌هایی را شکل دهند تا از مبتکران و کارآفرینان حمایت کنند و چه‌بسا از زمان ورود به آموزش‌های رسمی ‌در کودکستان‌ها تا پایان دانشگاه نسبت به آموزش کارآفرینی همت بگمارند و از کارآفرینان پشتیبانی کنند.
 
منبع: مجله موفقیت - هانیه روزبهانی
لینک کوتاه این مطلب:
 
 
 
پیشنهاد می‌کنیم هم‌اکنون مجموعه مهارتهای زیرا با ۹۰٪ تخفیف دانلود و گوش کنید:
فرصت محدود
برای دانلود لطفا روی عکس کلیک کنید
 
  
 

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .

 



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
0 #3 نیلوفر 10 آبان 1395 ساعت 11:26
خوب هیچ راهکاری که ارائه ندادید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #2 حسین مردانی 23 مهر 1395 ساعت 18:20
باسلام خدمت آقای معظمی عزیز وکادر مجله موفقیت.
به نظر بنده بیشترین دلیل در برخورد بالاسری وپرداخت حقوق است که نارضایتی را شکل میدهد.
وبهتر است برای کارکنان ادارات وشرکتها حتما جلسات روانشناسی وحتی روان درمانی گذاشته بشه تا که فرد بهتر با جایگاه وانتخابش کنار بیاد وبعد از این همه زمان گذاشتن وسابقه کاری به سردرگمی شغلی دچار نشه.اعمال مدیریتی های خشن.زور.والبته در بعضی وقتها خودخواهانه بیشتر باعث ایجاد تنش هم می شود وکار را برای افراد غیرقابل تحمل میکند.این شرایط را من تجربه کردم که باعث شد کارم را ترک کنم وشغلم را به عبارتی از دست بدهم.
البته روشهای آقای معظمی کارایی دارد که باید حتما با بررسی انجام شود.باتشکر از جناب محمود معظمی دوستداشتنی.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #1 رضا 13 مهر 1395 ساعت 11:06
با سلام و عرض ادب. ضمن تشکر از مطلب ارایه شده، شاید بد نباشد که هر فردی در هر سال حداقل یکبار رضایت شغلی خودش را از طریق تستهای معتبر مورد سنجش قرار دهد. البته در واقع این وظیفه ازسازمان است که رضایت شغلی کارکنان را در هر سال حداقل یکبار با استفاده از ابزارهای دقیق مورد بررسی قرار دهد و پس از آن اقدام به ارایه برنامه هایی برای جلوگیری از کاهش رضایت شغلی کارکنان و افزایش این متغییر مهم در بین کارکنان نماید. اما در بسیاری از موارد نیز پس از بررسی رضایت شغلی نتایج به کارکنان اعلام نمی گردد و یا اگر نتایجی اعلام شود بصورت کلی است و نه فرد به فرد. در صورتی که هر کدام از کارکنان بدانند که در کدام جزء از رضایت شغلی مشکل دارند، می توانند با آگاهی بیشتری نسبت به نارضایتی خود اقداماتی انجام دهند.
از مهمترین مولفه های رضایت شغلی ، میتوان مولفه های زیر را نام برد:
1- ماهیت کار.
2- همکاران.
3- سرپرستی.
4- حقوق و مزایا.
5- ارتقاء.
6- امنیت شغلی.
7- شرایط فیزیکی محیط کار.
8 - آموزش
هر مولفه نیز دارای چندین آیتم است. بنابراین بر اساس نتایج تست مشخص میشود که در کدام مولفه و در کدام آیتم یا آیتم های مربوط به آن مولفه، نارضایتی شغلی وجود دارد. مسلما بعد از بدست آوردن چنین آگاهی ای ، با دقت بیشتری می توان اقدامات لازم را انجام داد.
با تشکر از توجه شما.
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.