آموزش فروش

    

صفحه اصلی رسانه

براي رسيدن به هدف‌هايت، بترس و اقدام كن!

فرستادن به ایمیل

شنبه, 24 مهر 1395 ساعت 00:00

براي رسيدن به هدف‌هايت، بترس و اقدام كن

انتخاب هدف صحيح برای ابعاد مختلف زندگی و برنامه‌ريزی برای دستيابی به آن، از آن دسته كارهايی است که به‌اصطلاح ادبياتی‌ها «سهل ممتنع» است!
يعنی به نظر امری واضح و مبرهن و كاری ساده و راحت است؛ اما درواقع قلق‌ها و پيچيدگی‌هايی دارد كه بی‌اطلاعی از آن‌ها، همين هدف‌گذاری ساده را دشوار می‌كند.

حتماً برای شما هم پيش آمده است كه در روزهای اول سال جديد، سررسيد تميز و شيكی را برداريد و در صفحه اول آن با خطی خوش، اهداف مختلف خود را يادداشت كنيد و برايش هم زمان تعيين كنيد و عهد و پيمان سفت و سختی هم با خودتان ببنديد؛ اما معمولاً كم‌كم با گذر از فروردين پرشور و پرانگيزه و با سررسيدن ارديبهشت و خرداد و تيرماه، نوشته‌ها و قول‌وقرارهای سررسيد هم فراموش می‌شود؛ چون می‌بينيد يا شرايط جور نمی‌شود يا حوصله پيگيری نداريد و يا به زبان خودمانی‌تر ديگر حسش نيست!

 

ادامه مطلب...
 
 

از نارضايتی شغلی تا تغيير شغل

فرستادن به ایمیل

یکشنبه, 04 مهر 1395 ساعت 00:00

از نارضايتي شغلي تا تغيير شغل

وقتی هر روزبه‌روز از رختخواب بلند مي‌شوی و با بی‌ميلی خودت را به محل كار می‌رساني، وقتی دوستانت را می‌بينی كه با ساعت كاری كمتر از تو درآمد بالاتری دارند و افسوس می‌خوری كه چرا شغل آن‌ها را انتخاب نكرده‌ای، وقتی در انتخاب رشته‌ تحصيلی‌ات اشتباه كردی و حالا مجبوری اين اشتباه را به‌خاطر اشتباه قبلی هم ادامه بدهی و در جايگاه شغلی مربوط به همان رشته تحصيلی فعاليت كنی، همه و همه مجموعه‌ای ‌از نارضايتی‌هایی را تشكيل می‌دهد كه به آن می‌گويند «نارضايتی شغلی».


اينكه چطور می‌توان اين نارضايتی را به رضايت رساند و برای تغيير شغل و انتخاب شغل بعدی بايد چه نكاتی را درنظر گرفت كه دوباره دچار همان مشكلات سابق نشويم، مسئله‌ای ‌است كه حتماً بايد دقيق بررسی شود و لازم است از مشاوران خبره نيز کمک بگیریم.

ادامه مطلب...
 
 

گفت‌وگو با استاد (۱) - آب کم جو...

فرستادن به ایمیل

شنبه, 24 بهمن 1394 ساعت 00:10

گفت‌وگو با استاد (۱) - آب کم جو...علی‌اکبر قزوینی/ «گفت‌وگو» یکی از قالب‌های کلامی برای انتقال مطلب است که کمک می‌کند یک مفهوم را بیشتر و عمیق‌تر دریابیم. کسی که طرفِ خطاب گفت‌وگوست، وقتی در برابر پرسش قرار می‌گیرد مخصوصاً اگر پرسشی خوب مطرح شود، ترغیب می‌شود تا افکارش و دانسته‌هایش را به زبان بیاورد؛ و خیلی وقت‌ها گفت‌وگو موجب آن است که مواردی از عمقِ ناخودآگاه به سطحِ آگاه آورده شوند که در قالبی غیر از گفت‌وگو، دسترسی به آنها آسان نیست. بی‌دلیل نیست که «سقراط»، فیلسوف یونانی، آموزه‌هایش را از طریق گفت‌وگو منتقل می‌کرد. همیشه در پی فرصتی بودم که با محمود معظمی ــ که پس از این همه سال آموزش گرفتن از او و ارتباط نزدیکِ کاری «استاد» می‌توانم بنامم ــ دربارۀ مسائل مهم و اساسی زندگی به گفت‌وگو بنشینم؛ چرا که بارها شده بود در نشست‌های کوتاه و گذرا، از کلام خردمندانه و بینش عمیق ایشان بسیار لذت برده و آموخته بودم. فرصتِ این کار اما کمتر پیش می‌آمد تا الان که هزاران کیلومتر بین ما فاصله است؛ ایشان اغلب در کلاردشت و من در تورنتو. اما به لطف اینترنت، این همه فاصله مانعی برای پرسیدن و پاسخ گرفتن ایجاد نمی‌کند و بنابراین تصمیم گرفتم این سلسله گفت‌وگوها را کلید بزنم. این گفت‌وگوها حتماً مشارکت شما را می‌خواهد. لطفاً دیدگاه‌های ارزشمند خود را بنویسید و پرسش‌های پیشنهادی خود را مطرح کنید. استاد در برابر ماست با مطالبی عمیق و کاربردی و زندگی‌ساز که آمادۀ بیان‌اند. ما چقدر «تشنه» هستیم؟ و اتفاقاً نخستین پرسش دربارۀ همین «تشنگی» است. با هم به ادامۀ مطلب می‌رویم و نخستین پرسش را از استاد می‌پرسیم.

 
 

«بیشترِ مردم دوست دارند اول از همه، تغییرات مثبتِ پولی داشته باشند»

فرستادن به ایمیل

سه شنبه, 30 مهر 1392 ساعت 13:22

فرزاد سلطانمرادی امروز با یک خبر خوش به دفتر آمده بود. خبرِ این‌که قرار است نخستین سمینار محمود معظمی را در کرج برگزار کند. آن هم یکی از سمینارهای بسیار پرخواهان محمود معظمی یعنی «شاد باشید و ثروتمند شوید!». آقای سلطانمرادی از بچه‌های قدیمی نوابغ فروش است. در دومین دورۀ نوابغ شرکت کرده بود و هنوز هم مدت‌ها بعد از پایان این دوره، به دفتر سر می‌زند و در سمینارها و کارگاه‌ها شرکت می‌کند. همیشه پرانرژی است با لبخندی فراموش‌نشدنی بر لبانش. کار اصلی‌اش فروش است: «من فروشنده هستم، یک فروشندۀ حرفه‌ای.» در کسب‌وکارهای مختلفی بوده و هست، و حالا تصمیم گرفته فعالیت‌های فرهنگی را هم تجربه کند. می‌گوید: «این یک کار معنوی است، در جامعه تغییرات مثبت ایجاد می‌کند و کسی هم که آن بالاست، این را می‌بیند.» خواستیم ببینیم اصلا چطور شد که فرزاد سلطانمرادی تصمیم گرفت برای محمود معظمی سمینار برگزار کند، و همین شد پایۀ یک گپ‌وگفتِ خودمانی که در ادامه با هم می‌خوانیم.

 
 

سامان ترکمان: چرا مقالۀ «۳ داستان واقعی از زندگی استیو جابز» را خریدم؟

فرستادن به ایمیل

یکشنبه, 21 مهر 1392 ساعت 17:59

گزارش رونمایی مقالۀ «۳ داستان واقعی از زندگی استیو جابز» را به خاطر دارید؟ آقای «سامان ترکمان» هم یکی از ۵ خریدار نخست این مقالۀ الکترونیک بودند که برای یک گفت‌وگوی کوتاه، به‌سبک دنیای اینترنت، به ایشان ای‌میل زدیم. ایشان لطف کردند و پاسخِ پرسش‌ها را همراه عکس زیبایی از خودشان برای ما فرستادند. این گفت‌وگوی کوتاه را در ادامه می‌خوانید.

 
 

حمیدرضا منصوری: آمدم فروش یاد بگیرم، زندگی‌ام متحول شد!

فرستادن به ایمیل

سه شنبه, 26 دی 1391 ساعت 16:35

می‌پرسیم: «آیا می‌توانید برآورد کنید که تاکنون چند برابر شهریۀ دورۀ نوابغ فروش را از لحاظ مالی به‌دست آورده‌اید؟» لحظه‌ای مکث می‌کند و پاسخ می‌دهد: «واقعیتش این سوال را که شنیدم بغضم ترکید... چندین برابر! جالبه؟ حساب نکرده‌ام؛ فکر می‌کنم بالاى میلیارد باشد.» و ادامه می‌دهد: «الان اگر شما شبکه استانی یزد را ببینید، تا عید نوروز تبلیغات مبلمان اداری منصور روزى چند بار پخش می‌شود. رادیو یزد روزى چهار بار تبلیغات مبلمان اداری منصور را دارد. بیلبورد در جادۀ یزد ـ تهران، یزدـ شیراز و بالعکس... در  فرودگاه یزد و... دارم. من براى این‌که فروش را یاد بگیرم (به کلاس‌های نوابغ فروش) آمدم ولى خیلى فرا‌تر از آن آموختم و رشد کردم.» با حمیدرضا منصوری، مدیر مبلمان اداری منصور در یزد که در دومین دوره از نوابغ فروش شرکت کرده بودند، دربارۀ این دوره و تاثیراتی که در زندگی و کار و حرفۀ ایشان داشته گفت‌وگویی خواندنی انجام داده‌ایم که پیشنهاد می‌کنیم در ادامه مطلب بخوانید.

 
 

حسین فلاح: وقتی هدف اصلی‌ام را «خدمت» گذاشتم، راه «ثروت» برایم باز شد

فرستادن به ایمیل

دوشنبه, 18 دی 1391 ساعت 15:07

با حسین فلاح، دانش‌آموختۀ دورۀ دوم نوابغ فروش که کسب‌وکاری موفق را در یزد اداره می‌کند و خودش نیز هم‌اکنون یک مدرس موفق در زمینۀ فروش است، گفت‌وگویی خواندنی انجام داده‌ایم که پیشنهاد می‌کنیم در ادامۀ مطلب بخوانید.

 
 

«خوبی‌های خود و دیگران را ببینید و انتقال بدهید»

فرستادن به ایمیل

سه شنبه, 21 آذر 1391 ساعت 17:14

آقای حسین رضایی، دوست اصفهانی مکتب کمال، با یکی از دوستداران مکتب کمال که ایشان هم ساکن اصفهان هستند و با اجرا کردن نکاتی که از سمینارها و برنامه‌های محمود معظمی آموخته‌اند توانسته‌اند در زندگی و کار خود بسیار پیشرفت کنند، گفت‌وگویی خواندنی انجام داده‌اند. لطفا این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید و حتما دیدگاه‌های خود را با ما در میان بگذارید.

 
 

وبلاگ‌هایی که پول می‌سازند

فرستادن به ایمیل

یکشنبه, 23 مهر 1391 ساعت 13:28

آیا می‌شود از راه وبلاگ‌نویسی هم پول درآورد؟ تجربۀ یک جوان ۱۸ ساله نشان می‌دهد که پاسخ این سوال مثبت است. «حسین رضایی»، متولد ۱۳۷۳ که هم‌اکنون مشغول تحصیل در مقطع سوم دبیرستان در رشتۀ علوم تجربی است، بسیار به مکتب کمال و محمود معظمی علاقه‌مند است و یکی از وبلاگ‌هایش را هم به‌نام مکتب کمال راه‌اندازی کرده است. اما چطور او توانسته از راه وبلاگ‌نویسی، کاری که شاید خیلی‌ها وقت تلف کردن بدانند، به درآمد برسد؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال، گفت‌وگوی کوتاهی با او انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

 
 

«دلم یک دنیا کاغذ کاهی می‌خواهد»

فرستادن به ایمیل

دوشنبه, 08 خرداد 1391 ساعت 14:53

علی‌اکبر قزوینی/ نام «علی دهباشی» برای اهالی فرهنگ و ادب ایران آشناست. او سال‌ها یک‌تنه یکی از ارزشمندترین مجلات فرهنگی ایران را مدیریت و سردبیری کرده. نامش «بخارا» است. هر دو ماه یک بار در حجمی بیش از یک کتاب پُربرگ منتشر می‌شود. بر جلدش، که حاصل هنر «مرتضی ممیز» گرافیست برجسته است که چند سال پیش از دنیا رفت، هر بار عکس یک شخصیت برجستۀ فرهنگ و ادب ایران می‌نشیند. نامش را «محمد احصایی»، خطاط شهیر معاصر، با ذوق و سلیقه خطاطی کرده. و نوشته‌ها و سروده‌های بلندآوازه‌ترین شخصیت‌های فرهنگی و ادبی امروز ایران را می‌توان کنار هم در چندصد صفحۀ کاهی که ساده اما باسلیقه صفحه‌آرایی شده‌اند، خواند و با تمام وجود لذت برد. بخارا با همین صفحه‌های کاهی نام ایران و فرهنگ ایران و زبان پارسی را به چهارگوشۀ جهان می‌برد. افراد زیادی در سرتاسر دنیا هر بار با رسیدن شمارۀ جدید بخارا گل از گل‌شان می‌شکفد از ذوق این‌که باز می‌توانند این قندهای پارسی را بخوانند و بیاموزند و لذت ببرند. اما دهباشی چگونه توانسته اعتماد این همه شخصیتی را جلب کند که برخی از آنها فقط به بخارا مطلب می‌دهند؟ چگونه توانسته نشر این مجلۀ ارزشمند را این همه سال ادامه بدهد و همین دیروز شمارۀ ۸۶اُم آن را روی کیوسک بفرستد؟ منشا این همه پشتکار کجاست؟

 
 

صفحه 1 از 2