آموزش فروش

چه هنگامی زمین به آسمان می‌چسبد؟

چه هنگامی زمین به آسمان می‌چسبد؟محمود معظمی/ زمستانِ چند سال پیش در ایران، زمستانِ سختی بود. به ترتیبی که گفته می شد طی ۴۰ سالِ پیش از آن، بی‌سابقه بوده است. من در کلاردشت ویلایی دارم و هروقت فرصت پیدا می‌کنم، برای گریز از آلودگیِ هوا و تمدد اعصاب به آنجا می‌روم. وقتی که رفتیم آنجا و وارد شدیم، طبق معمول شیرها را بازکردیم و شوفاژ را روشن کردیم. دیدیم تمام لوله‌ها یخ زده و وقتی ساختمان گرم شد، ترک‌ها و نشتی‌ها معلوم شد. شوفاژها و لوله‌های آب ترکیده بود یا نشتی داشت. شانس آورده بودیم که شیر آب بسته بود وگرنه کل خانه خراب می‌شد. ناچار شدیم از یکی از دوستانمان در منطقه خواهش کنیم که یک لوله‌کش یا شوفاژکار را به ما معرفی کنند. آقایی را به ما معرفی کردند که در کار خودشان بسیار شریف و صاحبنظر بودند. وقتی آمدند، کارها را با ظرافت و دقت انجام دادند تا بعداً تعمیرات اساسی صورت بگیرد. وقتی از ایشان دعوت کردم تا بنشینیم و با هم چای بخوریم، بابِ صحبت باز شد. بعد از مدتی ایشان گفت آقای معظمی، من زمانی در کرج کار می‌کردم. ساختمانی بود که من آبِ شوفاژش را مقاطعه کرده بودم. و یک آقایی هم بودند که آب سرد و گرم را مقاطعه کرده بودند. گفت همین‌طور برحسبِ اتفاق، در طولِ کاری که می‌کردیم و برخوردی داشتیم و کارِ همدیگر را می‌دیدیم، من متوجه شدم که ایشان جهتِ لوله‌های سرد و گرم را برعکس بسته است. در حالی که در حالت استاندارد، شیرهای سمتِ چپ آبِ گرم و سمت راست آب سرد است. برای این که اگر کسی می‌خواهد از آب گرم استفاده کند، بداند باید کدام شیر را باز کند. وقتی به ایشان گفتم دارید لوله‌ها را اشتباه می‌بندید، به جای تشکر، رو ترش کرد و گفت آقاجان، مگر آسمان به زمین می‌چسبد اگر چپی آب سرد و راستی آب گرم باشد؟ گفت: «من نگاهی به او کردم و چیزی نگفتم. و از آن به بعد با خودم عهد کردم تا کسی چیزی از من نخواسته، من هم چیزی نگویم.» (برای مطالعۀ ادامۀ مطلب، لطفاً اینجا را کلیک کنید.)

حالا من کاری ندارم که این حرف درست هست یا نیست. اما ادامۀ داستان از این قرار می‌شود. ایشان گفتند که موقعِ تحویلِ کار که شد، آمدند که کار را تحویل بگیرند، اتفاقاً مصادف با تابستان بود. وقتی که کولرها را روشن می‌کردند، دیدند که در کولرها آب داغ وارد میشود. چون کسی که لوله‌کشیِ کولر را کرده بود، برحسبِ استاندارد معمول، لوله برداشته بود. در سیفون‌های دستشویی‌ها آب داغ می‌آمد. و تمام سیستم به هم ریخت. به ترتیبی که در آنجا همکارِ ما متوجه شد که بله، آسمان به زمین می‌چسبد و برای ایشان چنین شد؛ در گرفتنِ پولش، در عوض کردنِ سیستم‌ها کلی دردسر برای خودش و کارفرمایش به وجود آمد.

حالا بگذریم از این که «استاندارد» برای تسهیل، برای زبانِ مشترک به وجود می‌آید. فرض کنید وقتی من به شما بگویم «بله»، در فارسی عموماً یعنی من موافقم و اگر بگویم «نه» یعنی من موافق نیستم و نیاز به استدلال و وقت و چیزهای دیگر دارد. اما اگر یک جای دیگر بگویم بله و منظورم نه باشد و بالعکس، اطرافیانم به اشتباه می‌افتند. این استانداردی است که در کارها مطرح می‌شود و برای تسهیل امور است. اما نکته‌ای که در بیان این داستان، قصد بازگویی‌اش را دارم: من فکر کردم که چرا آن آقا تشکر نکرد؟ چرا از آقای فراهانی تشکر نکرد که دارد به او راهنمایی می‌کند؟ چرا ما غالباً تشکر نمیکنیم؟ چرا تشکر کردن این‌قدر سخت است؟ چرا خواهش کردن و درخواست کردن برایمان سخت است؟

یک دخترخانمی با من تماس گرفته بودند. عاشقِ آقایی شده بودند و آقا هم عاشقِ ایشان. شرایطشان هم خوب و مقبول بود. ایشان می‌گفتند ما مدام دعوایمان می‌شود و نمی‌توانیم توافق کنیم. پرسیدم چرا؟ گفت برای این که احساس می‌کنم اگر من به او اظهار علاقه کنم، پررو می‌شود و این اصلاً درست نیست. گفتم خب اظهار علاقه کردن راه دارد. از ایشان پرسیدم: «وقتی کاری برایتان انجام می‌دهد از او تشکر می‌کنید؟» گفت اگر تشکر کنم خیال می‌کند دوستش دارم! پرسیدم مگر دوستش ندارید؟ پاسخ داد چرا! گفتم پس چرا می‌ترسید که بداند دوستش دارید؟

چرا فکر می‌کنیم اگر از او تشکر کنیم، بار سنگینی روی دوشِ ما می‌آید؟ چرا فکر می‌کنیم پررو می‌شود؟ این باورهای غلط از کجا آمده؟ چرا نمی‌آییم استانداردهای ارتباطی‌مان را تصحیح کنیم؟ چرا وقتی دوست داریم، می‌گوییم: «نه، خیلی هم خوشم نیامد!» چرا به جای «بله» می‌گوییم «نه» و به جای «نه» می‌گوییم «بله»؟ چرا خودمان و دیگران را به اشتباه می‌اندازیم؟ قصدِ ما از این کار چیست؟

 چرا نمی‌آییم استانداردهای ارتباطی‌مان را تصحیح کنیم؟
چرا وقتی دوست داریم، می‌گوییم: «نه، خیلی هم خوشم نیامد!»
چرا به جای «بله» می‌گوییم «نه» و به جای «نه» می‌گوییم «بله»؟
چرا خودمان و دیگران را به اشتباه می‌اندازیم؟
قصدِ ما از این کار چیست؟

دلایل مختلفی وجود دارد. شاید دلیلش این باشد که من طوری بار آمده‌ام که فکر می‌کنم باید همه چیز را بدانم و بلد باشم. فکر می‌کنم وقتی من خوبم و مقبول و پسندیده‌ام که همۀ کارها را بلد باشم و کامل و بی‌نقص باشم. و وقتی به من یادآوری می‌کنند که داری شیر آبِ سرد و گرم را برعکس می‌بندی، به من برمی‌خورد که چرا متوجه اشتباهِ من شدی! چرا آن را به روی من می‌آوری؟ به جای این که تصحیح کنم، می‌گویم حالا مگر آسمان به زمین می‌چسبد؟ و طرف را پشیمان می‌کنم از این که در موارد بعدی هم به من کمک کند. چرا انتقاد و شنیدنِ انتقاد در جامعۀ ما مترادف با دشمنی است؟ چرا وقتی یکی از من انتقاد می‌کند من فکر می‌کنم او مرا دوست ندارد؟ چرا می‌خواهم ریشه‌اش را از زمین بردارم (اگر زورم برسد)؟ چرا؟ چرا اگر یک موافقتی را نداریم، صریحاً اعلام نمی‌کنیم؟ شاید برای این که اگر کسی با ما موافق نباشد و از ما انتقاد کند، من خیلی دردم می‌آید و فکر می‌کنم اگر من هم از کسی انتقاد کنم، او هم خیلی دردش می‌آید. در حالی که لزوماً چنین نیست. ممکن است من راه درستش را بروم و طرف خیلی هم از من تشکر کند.

خیلی دلایل دارد ولی یکی از دلایلش این است که ما از خودمان انتظار داریم بی‌عیب‌ونقص و کامل باشیم. من این بازی را با کسانی که در کلاس‌ها و کارگاه‌های من شرکت می‌کنند، انجام می‌دهم و می‌خواهم از شما خواهش کنم الان این بازی را با هم انجام دهیم. همین الان از خودتان سوال کنید که الان بیشتر می‌دانید یا سال گذشته؟ حتماً می‌گویید: «الان!» متشکرم. سالِ آینده بیشتر خواهید دانست یا حالا؟

می‌گویید: «سال آینده!» متشکرم. چون ما رو به رشدیم. آیا می‌توانیم از این دو سؤال این‌طور نتیجه بگیریم که چیزهایی بودند که ما در سال گذشته نمی‌دانستیم و امسال می‌دانیم؛ یعنی آموخته‌ایم؟ بله همین‌طور است. و چیزهایی هستند که ما الان نمی‌دانیم و در سال آینده خواهیم آموخت. آیا به این خاطر که الان چیزهایی را نمی‌دانم و جای رشد دارم، باید با خودم بد باشم؟ چرا آقای رییس از خودت انتظار داری از همه سر باشی؟ پدرِ عزیز چرا از خودت انتظار داری همۀ حرف‌هایت درست باشد و همۀ اهل خانه از تو تبعیت کنند؟ مادر، چرا فکر می‌کنید که حرف درست در خانه را فقط شما می‌زنی و هیچ تردیدی در دانسته‌ها و خواسته‌هایت نداری؟ پسرم، دخترم، چرا از خودتان انتظار دارید که بی‌نقص باشید؟ مگر ندانستن عیب است؟ اگر ندانی و نخواهی بیاموزی، عیب است.

بیاییم نگذاریم آسمانِ زندگی‌مان به زمین و زمینِ زندگی‌مان به آسمان بچسبد. نگذاریم اوضاع قمر در عقرب شود. وقتی کسی ما را راهنمایی می‌کند، از او تشکر کنیم. وقتی کسی با حسن‌نیت دیدگاهی را (درست یا غلط) با ما مطرح می‌کند، لزومی ندارد که با او موافق باشیم ولی از او تشکر کنیم که برای ما وقت گذاشته، که جرأت کرده و دیدگاهش را به ما گفته. شما خوانندۀ عزیز می‌توانید همین الان تصمیم بگیرید و کاری کنید که هرگز از حالا به بعد، زمینِ زندگی‌تان به آسمان نچسبد، به شرطی که دو کار را از حالا انجام بدهید: یک، تشکر کنیم بابتِ هر سرویسی که می‌گیریم، هر خبری که به ما می‌دهند و حتی بابت انتقادی که از ما می‌کنند.

در کارگاه شخصیت آهنین شرکت کنید تا اینها را سریعاً یاد بگیرید. دوم، هر وقت چیزی می‌خواهید، به جای دستور دادن خواهش کنید؛ بگویید «لطفاً»، «خواهش می‌کنم»، «متشکرم». مطمئن باشید اگر اینها را به کار بگیرید، همیشه آسمان و زمینِ زندگی‌تان سرجای خودش است و شما آرام‌تر و بی‌دردسرتر و محبوب‌تر زندگی خواهید کرد.

بلیت کارگاه آموزشی-تفریحی شخصیت آهنین (رفع خجولی، فن بیان، انتقادپذیری)

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
0 #12 فاطمه قوامی 27 مهر 1395 ساعت 11:44
ممنون از در اختیار گذاشتن این مقاله و همچنین مقالات دیگری که این اواخر در کانال گذاشته اید.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #11 عبدی هستم عباس عبدس 25 مهر 1395 ساعت 14:16
باسلام خدمت استاد معظمی و به تیم استاد معظمی بسیار سپاسگزارم بابت مطالب اموزنده و اثر بخشتون متشکرم
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #10 عبدی هستم عباس عبدس 25 مهر 1395 ساعت 14:13
باسلام خدمت استاد معظمی وتیم استاد معظمی بسیار سپاسگزارم از مطالب بسیار اموزنده واثر بخش
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #9 Sarajian 08 شهریور 1394 ساعت 08:14
باسلام
لطفا كارگاه شخصيت آهنين رو در تهران هم برگزار كنيد با تشكر
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #8 حسن رحیمیان 05 شهریور 1394 ساعت 20:48
باتشکر از اقای معظمی به خاطر بیانات موثروزیبا ٬موفق باشید.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
0 #7 pegah 05 شهریور 1394 ساعت 00:09
:roll: مثل همیشه فوق العاده و پر بار ممنون از وقتی که گذاشتید
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #6 فرید نیک کار 03 شهریور 1394 ساعت 18:37
درود بر شما و متن عالی اتان :)
از شما بخاطر این مقاله ارزشمند و وقتی که گذاشتید متشکرم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #5 مهدی 03 شهریور 1394 ساعت 15:43
می خواستم به آقای معظمی بفرمایید که کلمات لطفا. خواهش میکنم و متشکرم خیلی کار آدم را راه می اندازد. ممنون از شما
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #4 مهدی 03 شهریور 1394 ساعت 09:39
آقای معظمی یک سوالی به ذهن من رسیده و آن این است که با صراحت حرفی را زدن با آموزش های 12 گام شما در تضاد نیست که می فرماید که مخالفت غیر مستقیم انجام دهید؟
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+5 #3 سردبیر سایت 02 شهریور 1394 ساعت 06:34
نقل قول حسین رضایی:
بادرود یک اشتباه تایپی در متن وجود دارد جمله موردنظر: دلایل مختلف که دلایل محتلف نوشته شده


با تشکر از شما به خاطر مطلب پر بارتان


از دقت نظر و توجه شما سپاسگزاریم جناب رضایی عزیز. اصلاح شد :-)

شاد و تندرست باشید
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.