آموزش فروش

مطالب و مقالات مهارت‌های اجتماعی | محمود معظمی
     

روی خودمان سرمایه‌گذاری کنیم!

سه شنبه, 14 دی 1395 ساعت 14:22

محمود معظمی/ هر جامعه‌ای، باتوجه به فرهنگ و موقعیت سیاسی_جفرافیایی با یک سری مسائل دست‌وپنجه نرم می‌کند و معمولاً بودجه‌ها و نیروهای انسانی و زمان‌های طولانی صرف می‌شود تا این مسائل را حل کنند.

برای مثال، برای مبارزه با بزهکاری و اعتیاد، چقدر وقت و انرژی و سرمایه‌های انسانی صرف می‌شود؟ زندان ساختن، بازداشتگاه ساختن، استخدامِ پلیس، بودجه برای سیستم قضایی، تلفات جانی و...

تمام اینموارد را شما در نظر بگیرید و ببینید چقدر هزینه است؟ چقدر از انرژی و فکر یک جامعه را به خودش مشغول میکند؟

(برای مطالعۀ ادامۀ مطلب، لطفاً کلیک کنید.)

 

«مهم بودن» یا «مفید بودن»؟!

شنبه, 13 آذر 1395 ساعت 00:01

محمود معظمی/ جمله­‌ای از «لویی پاستور» خواندم:
«عیبِ بزرگِ جوامع این است که همه می­‌خواهند آدم‌­های مهمی باشند ولی کمتر کسی تمایل به این دارد که آدمِ مفیدی باشد».

جمله­‌ی تفکر برانگیزی است. وقتی به اطرافم نگاه کردم، دیدم این جمله دقیقاً مصداق دارد. ما در تربیتِ فرزندانمان، در انتخابِ راه­‌هایی که انتخاب می‌کنیم، در نوعِ کارهایی که می­‌کنیم، اصرار داریم به این که «مهم» جلوه کنیم. «مهم­بودن» در بشر خیلی حائز اهمیت است. ما نیاز داریم که...  ادامه مطلب...

 

هنوز معرفتی هست، انسانیت زنده است!

یکشنبه, 30 خرداد 1395 ساعت 00:00

هنوز معرفتی هست، انسانیت زنده استمحمود معظمی/ من یک ویلا در کلاردشت دارم (جایی که خیلی مورد علاقه‌ی من است و طبیعتِ زیبایش را می‌پسندم).
مدتی پیش که در آنجا بودم. هوا کمی برفی و تاریک بود و من منتظرِ یکی از دوستانم بودم. ایشان به همراه ماشینی که کرایه کرده‌بودند، از کوچه گذشته‌ بودند و راه را گم کردند؛ راننده با ماشین در چاله افتاده بود و نمی‌توانست از آن بیرون آید.
 
 

چقدر هزينه زيبايى و ظاهر خود مى كنيد؟

یکشنبه, 05 اردیبهشت 1395 ساعت 08:51

مهره مارمحمود معظمی/ حتما شما هم می‌دانید که بر اساس تحقیق‌های انجام شده در امریکا بین ۷۳ تا ۹۲ درصد رفتارهای ما انسان‌ها بصورت ناخودآگاه صورت می‌پذیرد. این یعنی دیگران بین ۷۳ تا ۹۲ درصد زمان‌ها بصورت کاملا ناخودآگاه در مورد شما را ارزیابی می‌کنند. همین‌طور هم شما این‌گونه رفتار می‌کنید. آمارهای جهانی نشان می‌دهد تنها در سال ۲۰۰۸ مبلغی معادل یکصد و چهل میلیارد یورو، درست متوجه شدید!، ۱۴۰ بعلاوه ۹ تا صفر در جلویش برای مواد آرایشی و زیبایی صرف شده است. جالب‌تر اینکه تحقیق‌های انجام یافته نشان می‌دهند که میزان خرید آقایان هیچ کم‌تر از خانم‌ها نیست، بلکه در برخی موارد از آن پیشی هم می‌گیرد. به این رقم سالیانه بین ده تا دوازده درصد رشد بیفزایید تا بهتر و بیشتر متوجه اهمیت مورد توجه واقع شدن در سطح ناخودآگاه انسانها بشوید.
 
 

«تا ریشه در او هست، امیدِ ثمری هست» (بحثی دربارۀ معتادان و اعتیاد)

شنبه, 21 آذر 1394 ساعت 00:07

معتاد یا اعتیاد؟محمود معظمی/ در یکی از کارگاه‌هایی که داشتیم، جوانی در ساعتِ تنفس پیشِ من آمد و گفت: «آقای معظمی می‌توانم خصوصی با شما صحبت کنم؟» گفتم: «حقیقتش در اینجا من وقتِ زیادی ندارم و باید استراحتی هم بکنم.» گفت: «سعی می‌کنم کوتاه بگویم.» موافقت کردم. گفت: «آقای معظمی، شما در صحبت‌هایتان دائم به معتادان حمله می‌کنید و دائم از آن‌ها ایراد می‌گیرید. این منصفانه نیست.» گفتم: «چطور مگر؟» گفت: «من خودم یک معتادِ کارتن‌خواب در خانۀ پدرم بودم. چهار پنج سال است که پاک شده‌ام و الان با همسرم آمد‌ه‌ایم که در کارگاه رسالت خانواده شرکت کنیم.» دستی به پشتش زدم و به او تبریک گفتم؛ و ادامه دادم: «اما پاسخِ تو، دوستِ جوانم: اگر یک معتاد، متوجه نشود که کارش زشت است، متوجهِ عواقبِ منفیِ کارش نشود، چرا باید ترک کند؟ من در تمامِ صحبت‌هایم هرگز به "معتاد" حمله نکردم. من به "اعتیاد" حمله کردم. اگر هم حمله‌ای به معتاد بوده، معذرت می‌خواهم. اگر شما از پدر و مادرت پول بدزدی، یا به آن‌ها زور بگویی یا شیشۀ ماشینی را بشکنی تا ضبطش را برداری و مواد بخری، این کار بدی است. اعتیاد، یک چیزِ مذموم و کُشنده و تخریب‌کننده است و صاحبش را از بین می‌برد. به همین دلیل متخصصان توصیه می‌کنند که اگر کسی در خانواده معتاد بود، هیچ پنهان‌کاری نکنید. اگر خجالت می‌کشد، بگذارید خجالت بکشد و فشارش را حس کند.» (برای مطالعۀ ادامۀ مقاله لطفاً کلیک کنید.)

 

چه کسی مهم‌تر است؟

دوشنبه, 11 آبان 1394 ساعت 00:39

چه کسی مهم‌تر است؟محمود معظمی/ اگر دقت کرده باشید، اکثرِ خانواده‌ها به بچه‌هایشان اصرار می‌کنند که پزشک یا مهندس شوند و کار نان‌وآب‌داری پیدا کنند. کاری پیدا کنند که پرستیژ داشته باشد، اهمیت بالایی داشته باشد، جایگاه اجتماعی خاصی داشته باشد. حالا واقعا کدام کار مهم است؟ اگر بخواهیم به فرزندانمان بگوییم شغلی را انتخاب کنند، کدام شغل را انتخاب می‌کنند؟ (برای مطالعۀ ادامۀ مقاله، لطفاً‌ کلیک کنید.)

 

گر بود اندیشه‌ات گُل، گُلشنی!

پنجشنبه, 26 شهریور 1394 ساعت 23:14

گر بود اندیشه‌ات گُل، گُلشنی!علی‌اکبر قزوینی/ در یکی از شب‌های گرم تابستان امسال، در بزرگراهی پرتردد در میانه‌های کلان‌شهر تهران مشغول رانندگی هستم. بزرگراه شلوغ است و باید با احتیاط و دقت فراوان رانندگی کرد مخصوصاً که درصد قابل توجهی از رانندگانِ عزیز به اصول اساسی و ابتدایی رانندگیِ صحیح توجهی ندارند و با سرعت‌های بی‌محابا و سبقت‌های نابجا، عرضه را بر دیگران تنگ می‌کنند. ناگاه در میانۀ مسیر، نوشته‌ای بر تابلویی نصب‌شده در عرض بزرگراه، توجهم را جلب می‌کند. این نوشته که با فونتی بزرگ و خوشخوان بر تابلو نقش بسته، مصرعی از یک بیتِ مولاناست که به تناسبِ مفهومش، با گل‌هایی زیبا نیز تزئین شده است: «گر بود اندیشه‌ات گُل، گُلشنی.» (برای مطالعۀ ادامۀ مقاله، لطفاً کلیک کنید.)

 

پول‌هایی که در پولِ ما هست و مالِ ما نیست

سه شنبه, 12 اسفند 1393 ساعت 11:31

اشاره: این مطلب را یک سال پیش حدود همین روزها منتشر کردیم. اما موضوع آن چیزی است که همیشه و مخصوصا در این ایام سال، تازه است. برای همین تصمیم گرفتیم از شما دعوت کنیم اگر این مطلب را نخوانده‌اید، آن را مطالعه کنید؛ و اگر خوانده بودید، یک بار دیگر بخوانید.

 

مولانا کجایی است؟

چهارشنبه, 26 آذر 1393 ساعت 17:03

مولانا کجایی است؟محمود معظمی/ چند سال پیش، بزرگداشتِ زادروزِ مولانا بود. در قونیۀ ترکیه، ترک‌ها مراسمِ بزرگداشتی برگزار کرده بودند و بحثی در ایران درگرفته بود که مولانا ایرانی است، به زبان پارسی شعر گفته و ترک‌ها بیخود دارند مولانا را به خود منتسب می‌کنند. این پرسش برایم پیش آمد که راستی مولانا کجایی است؟ یک زمانی، قونیه مالِ ایران بوده و حالا نیست. الان چطور باید حساب کنیم؟ حافظ و سعدی و فردوسی کجایی هستند؟ نیچه کجایی است؟ بزرگان، به طورِ قطع و یقین متعلق به بشریت‌اند. هر چه پیامشان وسیع‌تر است، بیشتر بشری هستند. پیامِ برخی بزرگان، موضعی و محلی و برای زمان یا منطقۀ خودشان بوده است. ولی پیامِ برخی دیگر بسیار وسیع و فراگیر است.

 

ساده یا هوشمند؟ فقیر یا ثروتمند؟

یکشنبه, 16 آذر 1393 ساعت 18:00

بی‌ شرح و مقدمه، می‌خواهیم از شما دعوت می‌کنیم در ادامۀ مطلب، عکسی واقعی را از این روزهای کشورمان ببینید. و بعد، دیدگاه و برداشت خود را دربارۀ آن بنویسد. آیا کسی که جملۀ موجود در عکس را نوشته است، ساده بوده یا هوشمند؟ فقیر یا ثروتمند؟ چرا؟ مشتاقیم دیدگاه‌های ارزشمند شما را که اینجا می‌نویسید، بخوانیم!

 

فرودگاه عجیب و غریب

چهارشنبه, 05 آذر 1393 ساعت 17:42

فرودگاه عجیب و غریبمحمود معظمی/ همان‌طور که احتمالا مطلع هستید، من به خاطرِ نوع زندگی و کارم زیاد سفر می‌کنم. در یکی از این سفر‌ها، در یکی از فرودگاه‌ها چند ساعتی باید می‌ماندم تا به پرواز بعدی برسم و به کانادا برگردم. برای این‌که رفع خستگی بکنم، به دستشویی سر زدم تا صورتم رابشویم و سر و وضعم را مرتب کنم. وقتی وارد دستشویی شدم، دیدم که چقدر این دستشویی تمیز است. چقدر برق می‌زند. چقدر خوش‌بو است. و بعد دمِ در نگاه کردم و دیدم جدولی هست که در آن برنامۀ نظافتِ ساعتیِ دستشویی نوشته شده است. و دیدم چقدر وسواس‌گونه اینجا را تمیز نگهداشته‌اند. آدم رغبت می‌کند وارد آنجا شود. لباسش را آویزان کند و دستانش را بشوید. حتی دیدم دوش‌هایی هم گذاشته‌اند که اگر شما به هر دلیلی نیاز به دوش گرفتن داشته باشید، بتوانید دوش بگیرید.

 

چه کسی سیب‌های ریخته را از روی زمین جمع می‌کند؟

شنبه, 14 تیر 1393 ساعت 19:53

علی‌اکبر قزوینی/ امروز دو تصویر توجهم را جلب کرد. تصاویری که تصور نمی‌کنم دست‌کم تا مدت‌ها ــ و شاید برای همیشه ــ از ذهن من پاک شوند. شاید شما هم پس از خواندن این مطلب و شرحی که دربارۀ آنها خواهم داد، با من هم‌نظر شوید.
 

آیا مسئولان این ایستگاه مترو کار درستی انجام داده‌اند؟

شنبه, 14 تیر 1393 ساعت 18:47

یکی از خوانندگان خوب وب‌سایت، عکسی را از ایستگاه مترو حبیب‌الله برایمان فرستاده‌اند که در ادامۀ مطلب ملاحظه می‌کنید. مسافران این ایستگاه مدتی است که به خاطر نقص در سیستم پله‌های برقی، مجبورند پله‌های طولانی این ایستگاه را خودشان بالا یا پایین بروند. بنری که این موضوع را توضیح داده و در آن از مسافران عذرخواهی شده است، در چند جای این ایستگاه نصب شده است. لطفا عکس این بنر را در ادامۀ مطلب ببینید، و بنویسید اگر شما مسافر این ایستگاه بودید با دیدن این جملات چه حسی پیدا می‌کردید؟ اگر این موضوع بدون توضیح رها شده بود چه، آن‌وقت حس‌تان چگونه بود؟ چرا؟ لطفا دیدگاه‌های خود را اینجا بنویسید.

 

شما کدام بادکنک را انتخاب می‌کنید؟

دوشنبه, 19 اسفند 1392 ساعت 18:35

در سمیناری، به هر یک از شرکت‌کنندگان یک بادکنک داده شد. به آنها گفته شد بادکنک خود را باد کنند، و سپس اسم خود را با ماژیک، روی بادکنک‌شان بنویسید. همه این کار را انجام دادند. بعد از آن، تمام بادکنک‌ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد. سپس، اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف ۵ دقیقه پیدا کند. همه به سمت اتاق مذکور هجوم بردند و...

 

داستان «آبروداری»، مخصوصا در مورد ما ایرانی‌ها!

یکشنبه, 20 بهمن 1392 ساعت 16:35

محمود معظمی/ دوست دارید برایتان یک داستان واقعی تعریف کنم؟ اوایل انقلاب بود، من یک مهمانی دوستانه داده بودم و دوستان دانشجویم همه در خانه ما جمع بودند. مهمانی کوچکی بود و حسابی داشت به ما خوش می‌گذشت. اواسط مهمانی بود که زنگ خانه را زدند. وقتی رفتم دم در، دیدم که دایی من و همسرشان از سر لطف به دیدن من آمده‌اند. برای من افتخار بزرگی بود که آنها آمده بودند به من سر بزنند. اما فکر کردم اگر دایی و زن‌دایی من تشریف بیارند داخل، نه به دوستان من خوش می‌گذرد نه به آنها. در این فکر بودم که حالا چه بکنم. در نهایت راه حلی به ذهنم رسید...

 

بانویی که مهربانی‌اش همراه کودکان سرطانی بود...

یکشنبه, 20 بهمن 1392 ساعت 16:08

دوستمان «علی محتشمی»، دانشجوی دورۀ نهم نوابغ فروش، مطلبی را دربارۀ پروفسور «پروانه وثوق» برای ما فرستادند؛ بانوی عاشقی که عمری را صرف کمک به کودکان سرطانی کرد و بهار امسال چشم از جهان فرو بست. او بی‌شک ماموریت زندگی‌اش را یافته و نقش منحصر به فرد خودش در این جهان را دریافته بود. مطلبی کوتاه دربارۀ زندگی ایشان را در ادامه می‌توانید بخوانید.

 

وقتی دعا می‌کنی، برای همه دعا کن!

چهارشنبه, 09 بهمن 1392 ساعت 17:57

وقتی برای داشتن یک زندگی زیبا و شاد دعا می‌کنی، آن را فقط برای خودت نخواه، بلکه برای همه بخواه و برایشان دعا کن. وقتی دعا می‌کنی چیزهای بهتری داشته باشی، آن را فقط برای خودت نخواه، بلکه برای همه بخواه و برایشان دعا کن.

 

چه کسی فکر می‌کرد خیلی زرنگ است؟

شنبه, 09 آذر 1392 ساعت 12:19

مرد فقیرى بود که همسرش کَره مى ساخت. زن، کره‌ها را به صورت دایره‌های یک کیلویى مى‌ساخت. مرد آنها را به یکى از بقالى‌های شهر می‌برد و مى‌فروخت و مایحتاج خانه را مى‌خرید.

 
 

هدیه‌ای از طرف دخترم «آرینا»

شنبه, 02 آذر 1392 ساعت 16:18

مصطفی عابدی/ آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده که برای مراسمی دعوت شده باشید و بخواهید یا مجبور باشید هدیه‌ای تقدیم میزبان کنید؟ آیا هدایایی که تا به حال تقدیم کرده‌اید جنبه تشریفاتی داشته و فقط به خاطر جبران آن‌چه دیگران برای شما انجام داده‌اند، بوده؟ آیا واقعا چیزی که به عنوان کادو تقدیم طرف مقابلتان کرده‌اید، با رضایت کامل و میل و رغبت بوده یا...؟ اجازه بدهید یک داستان واقعی از دخترم «آرینا» را برایتان تعریف کنم.

 
 

آفرین به شهرداری تهران!

یکشنبه, 05 آبان 1392 ساعت 17:46

چند وقتی است بنرها و بیلبوردهایی با جملات مثبت را در سطح شهر تهران می‌بینیم. جملاتی که یک «فکر خوب» را در ذهن خواننده ایجاد می‌کنند، یک «پرسش ارزشمند» را به مغز او قلاب می‌کنند، و اغلب با تصاویری زیبا و هماهنگ همراهند. بسیاری از کسانی که دیده‌ایم و با آنها دربارۀ این جملات صحبت کرده‌ایم، عنوان کرده‌اند که شهرداری کار ارزشمندی انجام داده است. در ادامه، می‌توانید عکس یکی از این بیلبوردها را ببینید.

پیشنهاد می‌کنیم شما خواننده‌های عزیز سایت که در تهران ساکن هستید، عکس‌های بیشتری از این جملات و تصاویر مثبت را بگیرید و برای ما به نشانی بفرستید تا با نام خود شما، در سایت منتشر کنیم. و اگر در شهرهای دیگر (و کشورهای دیگر) زندگی می‌کنید و از این نوع کارها در محل زندگی شما هم انجام شده، لطفا به ما خبر بدهید و عکس‌هایش را بفرستید تا با نام خودتان در سایت قرار بدهیم.

راستی، شما دربارۀ این کار شهرداری چه نظری دارید؟ پیش از خواندن این مطلب در سایت، متوجه این بنرها و بیلبوردهای متفاوت شده بودید؟

 
 

چقدر به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنی؟

یکشنبه, 05 آبان 1392 ساعت 16:45

علی‌اکبر قزوینی/ امروز در هنگام صرف ناهار، «شادی» هم مهمان ما بود؛ دختر کوچک محمود معظمی که هشت سال دارد. شادی علاقۀ فراوانی به پیتزا دارد و امروز هم یک پیتزا پپرونی بزرگ سفارش داد که بخشی از آن را خورد و بخشی را هم نگه داشت تا به خانه ببرد. هوس پیتزا خوردن او، محمود معظمی را هم ترغیب کرد تا یک پیتزای سبزیجات برای خودش سفارش بدهد. هر دوی این پیتزاها خوش آب و رنگ بودند، و با اشتهایی که خورده می‌شدند، حتما خوشمزه هم بودند! هنگامی که می‌خواستیم سفره را از روی میز جمع کنیم، محمود معظمی نکته‌ای را متوجه شد و خاطرنشان کرد که اگر دوست دارید، شما عزیزان هم می‌توانید در ادامه بخوانید.

 
 

صفحه 1 از 2