آموزش فروش

سلامت همه آفاق در سلامت توست

سلامت همه آفاق در سلامت توستپروانه عبدالهی/ تصور کنید سرماخورده‌اید گلویتان می‌سوزد و سرفه های خشکی دارید، یک دنیا کار برای انجام شدن دارید و حال از رختخواب بیرون آمدن را ندارید. همان‌طور که خودتان را زیر پتوی گرم پنهان کرده‌اید سرتان را با اینترنت گرم می‌کنید و خیلی تصادفی این مطلب را می‌خوانید و من از شما می‌پرسم؛ بگوچقدر خودت را دوست داری تا بگویم کی خوب می‌شوی؟!  ادامه...

دکتر برنی سیگل نویسنده‌ی کتاب عشق، آرامش و درمان یک جمله‌ی معروف دارد او می‌گوید: "اگر من به بیمارانم بگویم که سطح خون گلوبین‌های ایمنی خود را بالا ببرند، هیچ یک نمی‌دانند چگونه باید این کار را انجام دهند اما اگر به آنها یاد بدهیم که خود و دیگران را دوست بدارند، در حقیقت بطور ناخودآگاه همین تغییرات در بدن آنها رخ خواهد داد."
 

 
سیگل در خاطراتش می‌گوید: خانمی که به بیماری دیابت مبتلا شده بود، نزد من آمد. بی‌آنکه کاری برایش انجام دهم و آزمایش خاصی روی او انجام دهم، توانستم با چند مرحله مشاوره و توضیح شفاف درباره ارتباط بیماری او با مسائل درونی‌اش، بیماری را به طور کامل در او درمان کنم. شنیده‌ام که او پس از بهبودی‌اش گوشی تلفن خانه‌شان را دست گرفته و تمام مردم دنیا را از بهبودی‌اش مطلع ساخته. او کار مرا معجزه تلقی کرده، اما نمی‌داند که معجزه‌گر خودش بوده، نه من. قدرت او در خوب شنیدن و آسان پذیرفتن حرف‌های من باعث بهبودی بی‌چون و چرایش شده است.
 
همه ما می‌توانیم همانند آن خانم یک بیمار استثنایی باشیم که تمام دردهایش به آسانی درمان می‌شود و دوباره سلامتی را در آغوش می‌گیرد. پزشکان در مواجهه با چنین بیمارانی نه تنها اذیت نمی‌شوند، بلکه افتخار هم می‌کنند. چون آنها می‌دانند که بیماران‌شان درونی سرشار از مهر و محبت دارند که تنها علاج بیماری‌شان است. آنها می‌دانند که یکی دیگر از مشکلات عدیده و بزرگ بیماران‌شان «تنفر» آنها نسبت به خودشان است. همین مسئله دست پزشکان را در درمان خوب و به موقع بیماری‌ها می‌بندد و موانعی پیش پای آنها می‌گذارد. از طرف دیگر همین مسئله باعث برگشت بیماری و وخیم‌تر شدن اوضاع روحی و جسمانی بیمار می‌شود.
 

نورمن می‌گفت: وقتی ده ساله بوده، دچار بیماری سِل شده بودم و مجبور بودم در بیمارستان بستری شوم. هر چه بیشتر می‌گذشت وزنم کمتر می‌شد، هر کس مرا می‌دید به آسانی متوجه می‌شد دچار بیماری سختی شده‌ام و در تقلای حفظ روحیه خود هستم، گرچه برایم غیرممکن بود. با بدتر شدن بیماری‌ام پزشکان تصمیم گرفتند درمان جدی‌تر را شروع کنند تا از پیشرفت سریع این بیماری جلوگیری کنند. آن روزها روشهای درمان هنوز انقدر پیشرفت نکرده بود و همین باعث شدکه مدت درمان طولانی‌تر شود و شش ماه در بیمارستان بستری باشم.
 
اما نکته جالب اینجاست که بیماران بستری شده در بیمارستان خود را به دو گروه تقسیم‌بندی کرده بودند؛ بیمارانی که برای به دست آوردن سلامتی دوباره امیدوار بودند و می‌دانستند خیلی زود درمان می‌شوند و به زندگی عادی‌شان بازمی‌گردند و در مقابل، افرادی که پذیرفته بودند در برابر بیماری دوام نمی‌آورند. خوشبختانه من هم جزء گروه بیماران خوش‌بینی بودم که به خاطر طرز فکرهای جالب و امیدوارکننده‌مان همگی با هم دوست شده بودیم و فعالیت‌های بسیاری با هم انجام می‌دادیم، اما با بیماران گروه دیگر به ندرت حرف می‌زدیم و کنار هم می‌نشستیم. وقتی بیمار تازه‌ای به بیمارستان می‌آمد، هر دو گروه سعی می‌کردیم او را به حرف آوریم تا بفهمیم به کدام گروه تعلق دارد.
 
 
درون هر یک از ما قدرت خاصی وجود دارد
که می‌تواند هر غیرممکنی را ممکن کند.
 
من فقط ده سال داشتم و مرا بچه فرض می‌کردند، اما از جوان‌ترهای گروه چیزهای فراوانی یاد می‌گرفتم، مثلاً اینکه درون هر یک از ما قدرت خاصی وجود دارد که می‌تواند هر غیرممکنی را ممکن کند، حتی خلاص شدن از بیماری‌های لاعلاج ، اینکه دوست داشتن خودمان چقدر می‌تواند به نوع زندگی‌مان کمک کند و با شنیدن حرف‌های آنها با خود فکر می‌کردم که من هم قدرتی درون خود دارم که می‌توانم از شرّ این بیماری خلاص شوم و دوباره به خانه برگردم و همانند کودکان دیگر بازی کنم و شاد باشم. بدین ترتیب احساس می‌کردم که وضعیت روحی بهتری نسبت به بقیه افراد گروه دارم و شانس بهبودی‌ام بسیار بالاست.وقتی به من گفتند شاید لازم باشد بیش از شش ماه در بیمارستان بمانم، با خودم گفتم هر چند سال هم که طول بکشد،  امیدم  را از دست نمی‌دهم. حسی درونم می‌گوید که من روز کریسمس در خانه‌مان کنار خانواده‌ام هستم.
 
پس از گذشت چند هفته، نورمن همان طور که  انتظار داشت، بیماری‌اش درمان شده و چند روز قبل از کریسمس به خانه‌شان بازگشت. 
ویلیام اُسلر، یکی از پزشکان توانمند کانادایی بود که می‌گفت: تنها روش درمان بیماری‌های سرطانی، پرداختن به درون افراد و تغییر دادن طرز فکر آنها نسبت به بیماری‌شان است. او می‌گفت در یکی از کتاب‌ها خوانده است که بقراط هم به این مسئله اشاره کرده و گفته: با شناسایی و تشخیص نوع شخصیت افراد سالم هم می‌توان حدس زد که چه کسی در معرض ابتلا به بیماری‌های سرطانی قرار دارد و قبل از وقوع باید از آن پیشگیری کند.
 
لوئیز پاستور و کلاد برنارد که هر دو از بزرگترین زیست‌شناسان قرن نوزدهم میلادی بودند، هم می‌گفتند: چون بدن انسان‌ها از «خاک» ساخته شده، به همین خاطر است که به هر بیماری مبتلا می‌شوند. چون خاک خاصیت جذب بالایی دارد و هر چه را، چه خوب و چه بد به خود جذب می‌کند. از بیماری‌ها و میکروب‌ها گرفته تا شادی و نشاط. جدا از دیدگاه‌ها و نظرات این دو شخص معروف، بسیاری از داروسازان بسیار مشهور هم این حقیقت را پذیرفته‌اند که اگر ذهن افراد برای درمان و استفاده از داروهای شیمیایی آماده نباشد، محال است که هیچ تأثیری از خود نشان دهند.
 
خداوند طوری انسان‌ها را آفریده
که هرگز دچار درد و رنج و یا بیماری نشوند.
 
آسیب‌شناسان و روان‌درمانگران هم معتقدند که به جای اینکه بیماری‌ها به سراغ کسی بروند، این خودِ افراد هستند که بیماری‌ها را به خود جذب می‌کنند. حتی این خودِ افراد هستند که نوع بیماری‌ها را انتخاب کرده و کاملاً آگاهانه به آن مبتلا می‌شوند، اما چون از چنین حقیقتی بی‌خبرند، تصور می‌کنند که بیماری به سراغ آنها آمده و یا خداوند چنین چیزی را برای آنها خواسته است. در یک کتاب پزشکی بسیار قدیمی آمده؛ خداوند طوری انسان‌ها را آفریده که هرگز دچار درد و رنج و یا بیماری نشوند، اما انسان‌ها با نوع طرز فکری که دارند تأثیرات آنها را به شکل بیماری، درد و یا رنج معنا می‌کنند و در این باورند که باید داروهای خاصی مصرف کنند تا دوباره بهبود یابند.
 
نمی‌دانند که تنها کس و یا چیزی که می‌تواند
به روند بهبودی آنها کمک کند، «خودشان» هستند.
 
اما حقیقت امر این است که بیماران همگی با یکدیگر تفاوت دارند و تنها عامل مشترک میان آنها درد است. هر یک از آنها تلاش می‌کنند تا دوباره شرایط قبلی خود را به دست آورند، اما نمی‌دانند که تنها کس و یا چیزی که می‌تواند به روند بهبودی آنها کمک کند، «خودشان» هستند. نکته جالب اینجاست که بیماران آنقدر نسبت به این مسئله بی‌اهمیت‌اند، که آن را باور ندارند و اگر از ده نفر آنها بپرسیم که حاضرند برای درمان‌شان به روان‌پزشک مراجعه کنند و یا تحت عمل جراحی قرار بگیرند، هشت نفر آنها عمل جراحی را انتخاب می‌کنند و همان لحظه آماده می‌شوند. آنها می‌گویند روش جراحی هم مؤثرتر است و هم آسان‌تر. البته در میان این دسته از افراد، کسانی هم هستند که آنقدر قدرت ذهنی بالایی دارند که می‌توانند با کمترین تلاش یک پزشک به بهترین روند بهبودی دست پیدا کنند. 
 
شاید از همین روست که مولانا می‌فرماید: 
 
"ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی خود استخوان و ریشه ای"
 
خودت را دوست بدار، و کمک کن تا دیگران نیز خود را بیشتر دوست بدارند.
 
 
دانلود سمینار فاتل خاموش   دانلود سمینار سرطان روح
 

. . .

... آموزش‌های محمود معظمی را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ...

               

. . .

 



. . .

دانلود آموزش‌های محمود معظمی

دیدگاه های شما  

 
0 #4 عليرضا 10 خرداد 1395 ساعت 14:49
بیرون ز تو نیست، هرچه در عالم هست! در خود بطلب هر آنچه خواهی تویی!
هان تا که سررشته ی خود گم نکنی! خود را، ز برای نیک و بد، گم نکنی!
رهرو توئی و، راه توئی، منزل، تو! هشدار که: "راه خود به خود" گم نکنی!
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+1 #3 Nasim 04 بهمن 1394 ساعت 12:06
قدرتهای زیادی داریم که به کار نمی بریم به قول یکی از اساتید که فرمودند: شما حتی میتونید بر نیروی جاذبه غلبه کنید واین خیلی سخت نیست...
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+7 #2 لطیف ایری 03 بهمن 1394 ساعت 08:20
سلام
حالا می فهمم که بعضی ها می گویند اگر پیش فلان دکتر برویم و دارو هم ندهد خوب میشویم.
پاسخ به این دیدگاه
 
 
+7 #1 علیرضا عبدالهی 03 بهمن 1394 ساعت 01:36
سلام
اگر به کسانی که قدرت ذهن بالایی دارند نگاه کنیم میبینیم که همه عمر طولانی تری نسبت به سایر افراد داشته اند.
پاسخ به این دیدگاه
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
لطفا تصویر دیگری را به من نشان بده

با ارسال نظرات خود ما را در هر چه بهتر کردن خدماتمان یاری دهید.